ناگهان
آسمان سیاه می شود
من ؛ هراسان
باران سنگ بود و
آتـــــــــــــش و
چند تیر سه شعبه ،
نشست بر گلوی کبوتر
گلدان به زمین افتاد
نرگس از پهلو شکست
باران خون گرفت
زمین سرخ شد
پر از گل لاله های واژگون
شرمنده از روی
گل نرگس.............
۲ :
چند کیلومتر مانده به کربلا
خواهر سه ساله ام گریه می کند :
آب .......... آب.........
شانه های پدر میلرزد
مادرم اشک می ریزد......
۳ :
بیقرار خودش را
به ضریح مقتل می زد
گنجشکی که جفتش را
سر بریده بودند
بچه ها !!!
۴ :
هنوز ساعت دلم
با تو تنظیم است ؛
اذان صبح
بوقت کربلا.............
| + نوشته شده در شنبه 20 اسفند1390 | ساعت21:49 | توسط وجیهه اکبری | |
سلام دوستان ؛
امام حسین طلبیدند
فردا صبح عازمم
برای همه تان دعا میکنم
![]()
حلـــــالـــــــــــــــــــم کنید![]()
![]()
یا علی ! ![]()
| + نوشته شده در یکشنبه 4 دی1390 | ساعت19:22 | توسط وجیهه اکبری | |
۱ :
آخرالزمان و ایــــــــــــنهمه عشق ؟!
سرگشته بدنبال لوایت میگردم ؛
یــــــا حسین !
۲ :
عاشقتر از حسین ندیدم ؛
سرسپرده ترین بود
به عشق ...
۳ :
اذان صبح ،
میپرم تا آسمان
بشوق دیدن گل رویت ؛
حسین جان !!!
۴ :
افسوس که
اجازه ی بار ندادی آقا !
باز بدلم میگویم :
جور است در فراقت و شوق است در نظر
هم جور به ، که طاقت شوقت نیاوریم
و
آرام میشوم ...
| + نوشته شده در جمعه 2 دی1390 | ساعت2:10 | توسط وجیهه اکبری | |
آه ...
تمـــــــــــام شبهای من
به نامت مزین شده است ؛
یلــــــــــدا جــــــــــان !!!
| + نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390 | ساعت1:45 | توسط وجیهه اکبری |


